ترگلترگل، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 3 روز سن داره

تنها گل زندگيم ترگل

بدون عنوان

اگر فرصت داشتم فرزندم را دوباره بزرگ كنم به جاى اين كه دائماً انگشت اشاره‌ام را به سوى او بگيرم آن را در رنگ فرو مى‌بردم و همراه با او نقاشى مى‌كردم به جاى اين كه دائم كارهايش را تصحيح كنم با او ارتباط برقرار مى‌كردم به جاى اين كه دائم به ساعت نگاه كنم به او نگاه مى‌كردم سعى مى‌كردم كمتر بدانم و بيشتر توجه كنم بيشتر با او دوچرخه‌سوارى مى‌كردم و بادبادك‌هاى بيشترى را همراه با او به هوا مى‌فرستادم از جدى بازى كردن دست بر مى‌داشتم و جداً بازى مى‌كردم در چمنزارهاى بيشترى مى‌دويدم و به ستارگان بيشترى خيره مى شدم بيشتر بغلش مى‌كردم و كمتر سقلمه‌اش مى‌زدم به جاى اين كه به او سخت بگيرم سخت تأييدش مى‌كردم اول اعتماد به نفس‌اش را مى‌ساختم و بعد خانه...
9 ارديبهشت 1393

به كجا چنين شتابان

سلام هفته پيش كلاس موسيقى بوديم و رفتم براى ترگل تغذيه خريدم و تازه وارد موسسه شدم كه باصداى مهيبى تقريبا يك متر به هوا پريدم و با سرعت من و تمام مادرها به بيرون پريديم و كلى فكر در همون چند ثانيه از ذهنم گذشت و گفتم بمب تركيد بچه اى پريده تو خيابون و ماشين زدش نكنه ترگل بوده و كلى فكر منفى كردم و از در اموزشگاه كه امدم بيرون با صحنه بدى مواجه شدم و از طرفى خوشحال بودم كه براى كسى اتفاقى نيافتاده و سر نشين ماشين ها كه دوتا از ماشين ها دوستان خودم و مامان دوستان ترگل بودن و خدارو شكر تو ماشين نبودن متاسفانه در خيابان فرعى و كم تردد و باريك تو فرمانيه اين اقا پسر جوان با سرعت نور يا ....غيره در حال رانندگى بودن و ماشينشون كوپه بود كه وقتى داشت...
6 ارديبهشت 1393

بدون عنوان

تو را به خاطر عطر نان گرم ... برای برفی که آب می شود دوست می دارم ... تو را برای دوست داشتن دوست می دارم ... تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم ... تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم ... برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت... لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم ... تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم ... برای پشت کردن به آرزوهای محال ... به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم ... تو را برای دوست داشتن دوست می دارم ... تو را به خاطر بوی لاله های وحشی ... به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان ... برای بنفشی بنفشه ها دوست می دارم ... تو ...
1 ارديبهشت 1393

روز مادر

سلام ترگلم عاشقانه دوستت دارم و خدارو به خاطر داشتنت شاكرم ممنونم كه امدى و باعث شدى طعم شيرين مادرى رو بچشم ممنونم كه بدى هاى منو با خوبى جواب ميدهى چقدر خنده هاتو دوست دارم و چقدر لبريز از عشقم با وجودت و ممنونم كه به دنيا امدى و امسال پنجمين سالگرد مادريم با وجود تو ست تنها گل زندگيم و اميدوارم من هم همانند مادرم مادر مهربانم كه تمام زندگى و عشق و مهربانيش رو به پاى ما ريخته تا خوشبخت و ارام باشيم مادر خوبى باشم مادر عزيزم روزت مبارك و برايت بهترينهارو ارزومندم كه عشق به فرزندم را از شما اموختم ترگلم اى بهترينم انقدر بزرگ شدى كه مناسبت هارو مبفهمى و ميگفتى مامانى ميخوام برات گردبند بخرم و گل و كيك و خلاصه همه چيزها رو برايم ميخواستى ممن...
1 ارديبهشت 1393

<no title>

زائري باراني ام آقا به دادم ميرسي؟ بي پناهم‌ ، خسته ام، تنها، به دادم ميرسي؟ گرچه آهو نيستم، اما پر از دلتنگي ام ضامن چشمان آهوها به دادم ميرسي؟ من دخيل التماسم ا به چشمت بسته ام هشتمين دردانه زهرا به دادم ميرسي؟     ...
30 فروردين 1393